الملا فتح الله الكاشاني
343
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
در نيايم و از اين آب و طعام نخورم تا به آن حضرت ملحق نشوم پس بر شترى سوار شده پارهء زاد برداشته متوجه تبوك شد و چون نزديك تبوك رسيد و اصحاب او را بديدند گفتند يا رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله سوارى مىآيد رسول صلَّى اللَّه عليه و آله گفت يكون ابا جثيمه پس نزد آن حضرت آمد و صورت حال باز گفت و از تخلف اظهار ندم كرد و توبه نمود حضرت قبول توبهء او كرده آيهء لَقَدْ تابَ اللَّه عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ بر او خواند و بعد از آن آيهء * ( ما كانَ لأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّه وَلا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِه ) * * ( ذلِكَ ) * اين وجوب متابعت و ترك تخلف * ( بِأَنَّهُمْ ) * بسبب آنست كه ايشان چون با رسول خدا باشند * ( لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ ) * نميرسد ايشان را تشنگى * ( وَلا نَصَبٌ ) * و نه رنجى از متابعت سفر * ( وَلا مَخْمَصَةٌ ) * و نه گرسنگى * ( فِي سَبِيلِ اللَّه ) * در راه خدا * ( وَلا يَطَؤُنَ ) * و نسپرند مكانى از امكنه كفار بسم اسب يا كف شتر يا بپايهاى خود * ( مَوْطِئاً ) * سپردنى كه آن * ( يَغِيظُ الْكُفَّارَ ) * بخشم آورد كافران را * ( وَلا يَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ ) * و نيابند از دشمن * ( نَيْلًا ) * يافتنى از قتل و اسر و نهب و هزيمت و جراحت * ( إِلَّا كُتِبَ لَهُمْ ) * مگر كه نوشته شده براى ايشان * ( بِه ) * بسبب آن * ( عَمَلٌ صالِحٌ ) * كردار هاى شايسته كه مستلزم ثوابست يعنى بهر يك از اينها كه بديشان رسد مستحق ثواب شوند از ابن عباس نقل است كه بهر ترسى كه از دشمن بدل ايشان رسد هفتاد حسنه در ديوان ايشان بنويسند * ( إِنَّ اللَّه ) * بدرستى كه خداى * ( لا يُضِيعُ ) * ضايع و تباه نميگرداند * ( أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ) * مزد نيكوكاران را يعنى مجاهدان را اين جملهء مؤكده تعليل كتب است و تنبيه بر آنكه جهاد احسان است يا در حق كفار بجهة سعى در تكميل ايشان به نهايت آنچه ممكن است مانند ضرب مجنون به قصد تداوى و يا در حق مؤمنان چه آن صيانت ايشانست از سطوة كفار و استيلاى ايشان مفسران را در حكم اين آيه خلافست قتاده بر آنست كه اين خاص است به زمان رسول صلَّى اللَّه عليه و آله يعنى هر گاه كه او بنفس نفيس خود متوجه جهاد شد هيچ كس را جايز نبودى كه تخلف كردى اما آنان كه بعد از او بودند از ائمه بر جملهء مسلمانان مساعدت واجب نبود بلكه بعضى كه به آن اقدام كنند از ديگران بيفتد و اوزاعى و ابو جابر و جمعى ديگر گفتهاند كه حكم آن عام است و ابن زيد گفته كه اين حكم در وقتى بود كه قلت مسلمانان بود چون بسيار شدند منسوخ شد بآيهء وَما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً و اينقول صحيح است چه جهاد از فرض كفاية است باجماع كه اگر منسوخ نبودى از فروض اعيان بودى و هيچكس بر آن نيست بدانكه آيه متضمن تحريص